تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

همراهان دوست داشتنی وبلاگ یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین...

دیگر وقت رفتن است...ماندن جایز نیست

برای دیوانه تر شدن باید هجرت کرد...

به سوی خورشید به سوی نور

و من هم با کاروان نور به در خانه دوست می روم...

تا باشد که از الطافش بهره مند شوم...

لذا از کلیه همراهان عزیز طلب بخشش و مغفرت دارم...

باشد که هر آنکه با ما بود آنجا نیز با ما باشد...

 

دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 11:16  توسط دیوانه  | 

وقتی که قدیس هرزه شد

فاتحه نجابت را باید خواند

عکس از دوست ندیده ام ساتیار امامی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/20ساعت 18:34  توسط دیوانه  | 

"نون و قلم و ما یسطرون"

و آنگاه که به شرافتم قسم خوردم قلمم را برداشتم

که جز خدمت خلق چیزی ننگارم...

و آنگاه که قلم فروشم کردند

خدا شاهدم بود

قلبم رضا نبود.....

 !

!

!

!

!

!

!

عکس نداریم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 6:30  توسط دیوانه  | 

نورهای رنگی

قلب های سیاه

شاید هم صورتک های سفید

آب خاطره ها را می برد

و مردم در خلاف حرکت آب می جوشند

تا شاید فراموشی را سرعت دهند

امشب را چه می شود

فردا را نمی دانم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/08ساعت 17:57  توسط دیوانه  |