تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

آرش از سیگار های لیبرال می گوید

از پوپولیسم در حال گسترش

و  مارکسیست که همه جا را گرفته اند

غمش پشت کلمات پیچیده پنهان است 

ابوذر با شعر پاپ را مخاطبه کرد

عادتش است که حرفهایش را با شعر بگوید

گرچه عکس پرویز پرستویی به جای پاپ در ضمینه چاپ شد

خودش هم نتوانست رابطه منطقی بین پرستویی و پاپ پیدا کند

رضا ۱۶ ماه با قلم بیگانه بود

گرچه خودش می گفت دفترچه یادداشتش میزبان تروشات ذهنی اش بود

در آخرین نوشته اش از کاندیداتوری معین حمایت کرده بود

او غم مملکت را می خورد!!!

چه سود

من هم نوشته بودم

پشت صفحه سیاه مهر

آرام...

(تمام ثانیه ها از عشق بیزارم)

حال چه کسی پاسخ خواهد گفت سخن من را؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/25ساعت 10:51  توسط دیوانه  | 

عجب!!!

عجب دارد

راه و رسم این دنیا

که دوست داشتن تو یا نداشتن من

برای هیچ کس مهم نیست!

خوب باشد

حرفی نداریم!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 11:20  توسط دیوانه  | 

استاد ساده پرسید:

"تاکنون عاشق شده اید؟"

همه خندیدند...

اما...

من...

او...

اشکهایمان پاسخ سوال استاد بود

همه به ما خندیدند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 10:36  توسط دیوانه  | 

سر مشقهاي آب بابا يادمان رفت

رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت

گل کردن لبخندهاي همکلاسي

با يک نگاه ساده حتي يادمان رفت

ترس از معلم، حل تمرين پاي تخته

آن زنگهاي بي معما يادمان رفت

راه فرار از مشقهاي توي خانه

"اي واي ننوشتيم آقا" يادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم

جديت((تصميم کبري )) يادمان رفت

شعر((خداي مهربان)) را حفظ کرديم

يادش بخير اما خدا را يادمان رفت

در گوشمان خواندند رسم آدميت

آن حرفها را زود اما يادمان رفت

فردا چه کاره ميشوي؟ موضوع انشاء

ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت

ديروز تکليف آب بابا بود و خط خورد

تکليف فردا، نان و بابا يادمان رفت

با تشکر از اشکان عزیز

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/01ساعت 0:43  توسط دیوانه  |