تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

صبح امروز فردي كه خود را مامور نيروي انتظامي معرفي مي كرد با ورود به تالار ابن سينا دانشگاه تهران اقدام به گروگان گيري 500 تن از دانشجويان شركت كننده در همايش "جاي پاي شهيد" كرد

اين فرد خود را جانباز و يكي از ماموران نيروي انتظامي معرفي كرد و مداركي را كه بيانگر استخدام وي در نيروي انتظامي بود را بين حاضران پخش كرد.

 وي، دليل اين گروگان گيري را عدم تامين مالي از سوي نيروي انتظامي عنوان كرده است. اين شخص همچنين سياست هاي نيروي انتظامي در برخورد با مردم را به شدت محكوم كرده است.

فرد گروگانگير تعدادي سي دي را كه عنوان مي‌كرد در رابطه با اقدامات نيروي انتظامي است به حضار نشان داده و خواهان پخش آن شد.

وي همچنين به افرادي كه دچار ترس و وحشت شده بودند اجازه خروج از همايش را داده و سپس در بين دانشجويان اقدام به سخنراني كرد.

شاهدان عيني عنوان مي‌كنند كه فرد گروگانگير حتي اجازه فيلمبرداري به وسيله دوربين‌هاي موبايل را به دانشجويان داده بود.

اين فرد پس از سخنراني بدون هيچ مقاومتي خود را به ماموران حفاظت دانشگاه و پليس تسليم كرد.

در بخشي از فيلم منتشر شده از گروگانگيري صبح امروز،‌ دانشجوياني به تصوير كشيده شده اند كه در تائيد سخنان اين فرد براي وي دست مي زنند.
اين فرد در سخنان خود گفته است:

"ماموران نيروي انتظامي در مرز زاهدان با جان و دل مشغول كار هستند اما معلوم نيست كه اين جنس كراك از كجا وارد مي شه. در تهران روزانه نزديك به يك تن كراك مصرف مي شه. اين مواد چه طور وارد مي شه؟ چرا من گروهبان با يه درجه پائين مي تونم يه شهر رو بهم بريزم؟"

برخي از رسانه ها اعلام كردند كه نيروي انتظامي اين فرد را دستگير كرده است، اما آنچه از تصاوير پيداست،‌بيانگر اين حقيقت است كه فرد قبل از ورود نيروي انتظامي خود را به حراست دانشگاه تهران معرفي كرده است.

گفتني است،‌ علي رغم بعد ويژه اين خبر،‌ رسانه هاي بسيار كمي اقدام به انتشار آن كردند.

 

فرد گروگانگير

 

برای دیدن فيلم گروگانگيري دانشگاه تهران اینجا کلیک کنید

برای دیدن عكسهاي گروگانگيري اینجا و اینجا کلیک کنید

 

پي نوشت:‌

با ديدن اين صحنه ها، ياد فيلم آژانس شيشه اي ابراهيم حاتمي كيا افتادم كه بازيگر نقش اصلي، براي رسيدن به خواسته ساده خود كه درمان همسنگرش بود اقدام به گروگانگيري كرد. جاي هيچ صحبتي باقي نمي ماند و دوستان نيروي انتظامي كه... حرفي نداريم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 12:39  توسط دیوانه  | 

مطلب امروزم به خانه اي اختصاص دارد كه ويرانش كردند. كمي طولاني بود، به همين خاطر مستقيم آن را در ادامه مطلب نوشتم. پس شما هم مستقيم به ادامه مطلب برويد و تصاوير و عكس هاي آن را ببينيد... منتظر نظرات شما هستم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 18:24  توسط دیوانه  | 

                                                           قرار بود بیایی

دو پنجشنبه دیگر

حوالی دکه روزنامه فروشی

میدان فلسطین...

آمده ای!

روزنامه ها و ستون تسلیت

عصر

باران

و نوشته های روزنامه

که خیس می شوند

...

دیگر

مزاحم پنجشنبه هایت نمی شوم

به خودت سلام مرا برسان

پی نوشت:
۱.امروز بعد از یه مسافرت خسته کننده ۱۰ روزه به تهران برگشتم.
۲.این شعر هیچ ربطی به هیچ چیز نداره
۳.فکر می کنم یه شعر بارونی توی این روزهای گرم بچسبه!
۴.در قسمت پیوندهای روزانه می تونید اعلامیه ترحیم "بانو هن"رو ببینید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 11:36  توسط دیوانه  | 

الان که تبریزم... میون کلی ترک...
به همین خاطر فقط می تونم روز خبرنگار رو به همه دوستانم و همکارانم تبریک بگم و ابراز نگرانی کنم از تعطیلی روزنامه شرق!!!

یادش بخیر سال گذشته همه نقدی روز خبرنگار رو تبریک می گفتن اما دریغ که امسال یه اس ام اس هم برای تبریک نگرفتم... خدا رحم کنه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 21:17  توسط دیوانه  | 

بالاخره بعد از ۵ ماه دوندگی امروز خیلی راحت آب پاکی را روی دست هایم ریختند.
آقا جعفر خسته نباشید. من که می دونم چقدر زحمت کشیدی تا کارهات به نتیجه برسه اما چه می شود کرد. من که خودم می دیدم که چه طور از پله های سازمان ها و وزارت خونه های بالا و پائین می رفتی. من که می دیدم برای حل شدن کارت به همه رو انداختی. من که می دیدم هیچ چیز برای رسیدن به موفقیت نمی تونست جلوی روی تو بایسته. من که می دیدم...
عیب نداره. چرخش روزگار این طور خواست. همیشه که نباید همه چیز بر وفق مراد باشه. به هرحال امروز یک فصل تازه از زندگی جدید کلید خورده و باید سعی کنی که توی این فصل جدید به موفقیت برسی. مطئن باش که همه چیز توی فصل قبلی خلاصه نمی شد. توی این فصل هم می شه به موفقیت برسی...پس فکر کن. توکل کن و آستین ها را بالا بزن برای فصل جدید. حتما می تونی دست خدا را ببینی که زودتر از تو دست به کار شده. عزت مستدام. یا علی...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 12:58  توسط دیوانه  |