اين روزهاي سرد همه جا بوي شما مي آيد. چه جانانه به سفر رفتيد و چه غريبانه باز نگشتيد.
هنوز هم منتظريم تا برگرديد و گزارش خود را برايمان مخابره كنيد. هنوز هم منتظريم كه تصاويرتان را از شبكه هاي تلوزيوني ببينيم. هنوز هم منتظريم تا عكس هايتان را روي صفحه اول روزنامه ها بگذاريم.
خوب يادم هست. آن روز سه شنبه بود. مثل باقي سه شنبه ها. كيفتان را برداشتيد و دست تكان داديد، خنديديد و رفتيد... ودیگر بازنگشتید... هنوز باورمان نمي شود كه نمي آئيد. هنوز هم باورمان نمي شود... و خيالي به يادگار گذاشتيد كه تمام سه شنبه ها را براي ما سياه مي كند.
با گلوي بغض كرده و چشمان اشك آلود سلام ما را بپذيريد كه نه دستي براي نوشتن داريم و نه چشمي براي ديدن...
چه داغي بود، داغ رفتنتان...


