تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

اين روزهاي سرد همه جا بوي شما مي آيد. چه جانانه به سفر رفتيد و چه غريبانه باز نگشتيد.

هنوز هم منتظريم تا برگرديد و گزارش خود را برايمان مخابره كنيد. هنوز هم منتظريم كه تصاويرتان را از شبكه هاي تلوزيوني ببينيم. هنوز هم منتظريم تا عكس هايتان را روي صفحه اول روزنامه ها بگذاريم.

خوب يادم هست.  آن روز سه شنبه بود. مثل باقي سه شنبه ها. كيفتان را برداشتيد و دست تكان داديد،‌ خنديديد و رفتيد... ودیگر بازنگشتید... هنوز باورمان نمي شود كه نمي آئيد. هنوز هم باورمان نمي شود... و خيالي به يادگار گذاشتيد كه تمام سه شنبه ها را براي ما سياه مي كند.

با گلوي بغض كرده و چشمان اشك آلود سلام ما را بپذيريد كه نه دستي براي نوشتن داريم و نه چشمي براي ديدن...

چه داغي بود،‌ داغ رفتنتان...

 

تقدیم به همه رفتگان سه شنبه سیاه

 

 

پی نوشت

یاد تمامی دوستان شهید در صانحه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ گرامی باد

از تمامی عزیزان که در روز تولدم به من اظهار لطف کردند ممنون هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/13ساعت 17:14  توسط دیوانه  | 

۷ آ‌ذر هم از راه رسید و یک سال دیگر هم به جمع سالهای زندگی من اضافه شد. یک سالی که پر از خاطرات خوب و بد برای من بود و یک سالی که در آخرین روزهای پائیزیش طعم عاشقی را دوباره احساس کردم... پس:

خدایا شکرت که اجازه دادی یک سال دیگه زندگی کنم.

خدایا شکرت که یک سال دیگر به سالهای دیوانگی ام اضافه کردی.

 خدایا شکرت که امسال من رو در معرض آزمایشهای سخت خودت قرار دادی. 

و خدایا شکرت که دوباره عاشقم کردی... 

هر روز ديوانه تر از ديروز و هر روز كودكتر از روز قبل. این روزهای زندگی من است...
 
یک سال بزرگتر شدم.
 
برکت باشد...
 
 
 
پی نوشت:
امسال به خاطر اوضاع نامساعد مالی نتونستم جشن تولد بگیرم. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا در وبلاگم یه جشن کوچیک راه بندازم. دوست دارم که هر جمله ای در مورد من که به ذهنتون می رسه برام بنویسید...  منتظرتونم...
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 14:16  توسط دیوانه  |