تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین - روز مرگ

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

نمی دونم خیلی مطلب تو ذهنم بود که بنویسم اما دست نگه داشتم که ذهنیاتم تکمیل تر بشه. اول قصد داشتم تا درباره گستاخی غرب در اهانت به مقدسات بنویسم اما ترجیح دادم که وارد این موضوعات نشوم. بعد خواستم تا در خصوص ارجاع پرونده فعالیت های هسته ای بنویسم اما باز هم صبر می کنم تا اتفاقات بیشتر روی بدهد و ذهنیات و تفسیر من از ماجرا بیشتر شود. فعلا شما را با مهمون کردن به قطعه ای که خودم سرودم به آینده می سپارم تا بلکه...

گفتم و رفتم

و شاید روزی برگردم

که آن روز وقت مرگ گلبرگ های اطلسی است

برای من که در صحرای سوزان وجود توِ خود را شناختم

باشد که روز مرگ من روزی خدایی باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 13:23  توسط دیوانه  |