تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین - سيگار دوست دوست داشتني من

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

آتشي روشن مي كنم

به تن سفيد سيگار مي زنم

يادش بخير آشنائيمان!

چقدر سخت است كه تن سفيدش را بسوزانم

گرچه تا آخر آهي نمي كشد

كام اول به ياد روز اول

كام دوم به ياد روزهايي كه بودي

كام سوم به ياد نبودنت

كام چهارم به ياد تنهايي خودم

كام پنجم به ياد هيچ كس

تمام شد

سيگار تا آخر با من ماند

اما تو...

مهم نيست...

سيگار

اي دوست دوست داشتني من

تو گرچه مي داني كه در آخر زيرپايم له خواهي شد

بازهم تا پايان برايم مي سوزي

چه فرقي مي كند

1نخ. 1پاكت. 1جعبه

مي كشم به ياد تمام غصه هايم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/22ساعت 7:18  توسط دیوانه  |