تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین - دوستان كوتاه بيائيد!!!
دوستان كوتاه بيائيد!!! جمعه 1385/10/08 19:52

امروز كه مشغول وبگردي بودم خيلي اتفاقي به سايتي برخورد كردم كه با تيترهاي به قول مطبوعاتي ها زرد و به قول يكي از دوستان "در سطح روزنامه هاي ديواري مدارس" ادعاي معرفي و افشاي اسامي لمپن هاي دانشگاه اميركبير را داشت.

به طور نمونه اين سايت در مطلبي  با عنوان "به گردن کشان دانشگاه قلاده ببنديد"  و يا "افشاي اسناد تازه از جزئيات تخلفات آموزشي افراد لمپن دانشگاه امير كبير" سعي در معرفي دانشجوياني را دارد كه در زمان حضور احمدي نژاد در اين دانشگاه به اغتشاش پرداختند.

موضوع از آنجا شروع مي شود كه زمان حضور محمود احمدي نژاد در دانشگاه امير كبير تعدادي از دانشجويان به عملكرد وي به عنوان رئيس جمهور انتقاد كردند كه البته اين انتقادات طبق روال معمول به روشهاي غير معمول مثل آتش زدن عكس، پرتاب كفش و سر دادن شعارهاي گوناگون صورت گرفت كه اينگونه رفتارها از دانشجوبان چندان دور از انتظار نيست.  چرا كه قشر دانشجو در تمام طول 70ساله عمر جنبش هاي دانشجويي در ايران چنين رفتارهايي را از خود نشان داده اند؛ البته نمي توان اين رفتارها را جزو رفتارهاي نا بهنجار عنوان كرد چرا كه قشر دانشجو به عنوان يك قشر پرانرژي و فعال در عرصه هاي مختلف انجام چنين اعمالي جزو ادبيات اعتراضات آنها است.

گروهي كه خود را به عنوان بسيج دانشجويي لقب داده و اصرار معرفي به قول خودشان لمپن ها را دارد در جريان اعتراض دانشجويان به چاپ تصاوير موهن از پيامبر مكرم اسلام، نقش بسيار زيادي در به آتش كشيدن سفارت دانمارك و حمله با اشيا خارجي(!!!)  مثل آجر و سنگ به سفارت انگليس را داشت كه علي رغم به وجود آوردن معضلات ديپلماتيك براي كشور تمامي گروه ها از آن حمايت كردند.( بنده هم جزو حاميان بودم).

به عنوان نمونه ديگري مي توان به جريان اهانت جمعي از دانشجويان دانشگاه امير كبير به سيد محمد خاتمي رئيس جمهور وقت اشاره كرد كه به همين شيوه و همين ادبيات صورت گرفت اما در آن زمان نه تنها اين گروه حركت دانشجويان را محكوم نكرد بلكه آن را بيداري قشر دانشجو در مقابل دولت وقت عنوان كرد.

پس در كمال بي طرفي بايد عنوان كرد كه انجام چنين حركاتي از دانشجويان يك رفتار نا به هنجار نيست بلكه جزوي از "ادبيات اعتراضي" قشر دانشجو است و همه گروه ها اعم از راست و چپ از آن استفاده می کنند.

حال با توجه به وجود سلايق مختلف در دانشگاه هاي كشور نمي توان معترضين گروه هاي ديگر را به مرگ محكوم كرد.

پس از دوستان بسيج دانشگاه امير كبير صادقانه در خواست مي كنم كه دست از افشاگري خود بردارند. همين!!!

در پايان ذكر سخني از شهيد دكتر شريعتي خالي از لطف نيست كه در خصوص كه در خصوص 16 آذر گفت:

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم همانجائی که بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پای « نيکسون » قربانی کردند! ... اين « سه يار دبستانی »، که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند - همچون ديگران - کوپن نانی بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر که را می آيد، بياموزند، همه را مي رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمي روند ، هميشه خواهند ماند ، آنها « شهيد » ند. اين « سه قطره خون » که بر چهره ی دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است...

 

 

پي نوشت:

۱-به عنوان يك قشر فرهنگي كه هم در دانشگاه و هم در مطبوعات فعاليت دارم، و علاوخ بر تمام انتقادهایی که به دولت احمدی نژاد دارم، حمله به رئيس جمهور را جداي از سليقه هاي حزبي و گروهي در شرايط فعلي كشور كه از شرق و غرب فشارهاي مختلفي وارد مي شود را محكوم مي كنم.

۲- بنده در تمام طول مدت فعاليت مطبوعاتي شيوه بي طرفي اتخاذ كردم، بنابراين اين مطلب در كمال بي طرفي نگارش شده است.

۳-یکی بیاد منو بگیره... دارم می رم تو حاشیه

نوشته شده توسط دیوانه  | لینک ثابت |