تبليغاتX
یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین - بدون عنوان

یادداشتهای یک دیوانه از دارالمجانین

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي حس کني هنوزم دوستش داري.

 چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواری تکیه بدي که يـک بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.

 چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزی نتوني بهش بگي.

 چه قدر سخته وقتي پشتـت بهشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.

 چه قدر سخته  چه قدر سخته!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 11:18  توسط دیوانه  |