خداي من، يک سال گذشت هرچه کردم، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم. خداي من، هراسان شدم پناهم دادي، بيمار شدم شفايم دادي. آرامش و امنيت که رسيد، طبيب و پناه را از يادم بردم. خداي من، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نمي شوم؟
اين چه رسم خدايي است؟
خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار. اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال. خداي من بندگي ام را بپذير، التماس مرا بشنو حول حالنا، حول حالنا.
خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال .
خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد .
چه مبارک تقديري!
اين چه رسم خدايي است؟
خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار. اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال. خداي من بندگي ام را بپذير، التماس مرا بشنو حول حالنا، حول حالنا.
خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال .
خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد .
چه مبارک تقديري!
سالی دیگر را رختی نو برتن می پوشانیم. در بزنگاهی دیگر در تقویم زندگی مان که هر بهار رستاخیز بالندگی و آفرینش است.
به امید سالی توام با بهروزی و موفقیت برای یکایک ایرانیان
